امروز: دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 20 November 2017

آخرین اخبار

پنجره

کارگروه آرد و نان در مورد یکسان‌سازی نرخ آرد تصمیم‌ می‌گیرد
شیری: اگر جادوگری تاثیرگذار است پس ما دیگر تمرین نکنیم
«همه چی عادیه!» در جشنواره فیلم فجر!
ستارخان چگونه سردارمشروطه شد؟
جلسه مشترک فرماندهی کل قوا با فرماندهان نظامی و مسئولان دولتی
کد خبر: 305646
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۶ ۰۴:۴۴
دسته: اجتماعی
پرینت
ایمیل

از قسمت تا همت ...

خبرگزاری فارس: از قسمت تا همت ...

 

به گزارش هشدارنیوز ؛  رضا رضایی، دلنوشته ای با موضوع اربعین نوشت. 

متن کامل این دلنوشته بدین شرح است: 

امسال هم مثل سال های قبل، خانواده و برخی از نزدیکانم می دانستند که برنامه ای (بخوانید متأسفانه اراده ای) برای رفتن به سفر عتبات ندارم (نداشتم). پیش خودمان بماند! انگار نه انگار که تا به حال توفیق زیارت نیافته ام! و هنوز کربلایی نشده ام!! نه حرکتی، نه اقدامی و نه همّتی! و از آن بدتر اینکه که همیشه عدم توفیق خودم را به نطلبیدن امام حسین(ع) و تقدیر خدا و... ربط داده ام.

چند روزی به اربعین مانده بود و بعد از مراسم وداع با پیکر خادم الحسین(ع) حاج محمد صباغیان در معراج شهدا، هنگام برگشت به منزل با حاج آقای بزرگواری همراه شدم که اتفاقاً صبح فردا عازم کربلا بود. از ایشان خواستم در حرم مولا دعایمان کند تا قسمت ما هم بشود و مشرف شویم، انشاالله؛ اما همینکه متوجه عدم توفیق و عدم تشرفم شد، نه گذاشت و نه برداشت! گفت: یعنی تا به حال کربلا نرفته ای؟! مگر می شود؟! پس خودت مشکل داری حتماً و...!! همینطور رگبار کلمات سمت من بود و من هم هاج و واج! هرچند به بی تعارفی و رُک بودن حاجی عادت داشتم اما به قول معروف انگار این تو بمیری از اون توبمیری ها نبود دیگر؛ دیگر بهانه ای نداشتم و خرج کردن از ارباب و توفیق و قسمت و این چیز ها هم کارساز نبود! راستش خودم هم دیگر روی گفتن چیزی را نداشتم. به خودم که آمدم در مقابل ایستگاه مترو نواب از ماشین ایشان پیاده شده بودم و ناخودآگاه داشتم زمزمه می کردم: "بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا..."

می خوام راحت تر بگم و روان تر بنویسم: همینطور که داشتم از پله های مترو پایین می رفتم، حرفای حاج احمدآقای شجاعیان رو مرور می کردم و همزمان تمام تصاویر این چند روز تلویزیون از پیاده روی مردان عرب و عجم و پیر و جوان همراه با زن و بچه های قد و نیم قد، جلوی چشمم رژه می رفت و نوای سوزناک "کنار قدم های جابر..." یا شعر "پشت سر، مرقد مولا روبرو جاده و صحرا..." اونم با صدای میثم مطیعی در گوشم می پیچید؛ از طرفی پیامک این روزای رفقا یکی یکی یادم میومد "حلالم کنید" "عازم کربلا هستم" "نائب الزیاره ام" "جای شما خالی" و... خلاصه دوست داشتم یه آینه گیر بیارم و قیافه و حالت چشامو توش ببینم و بعدش یه گوشه کز کنم و بزنم زیر گریه...

اصلاً نفهمیدم چطور به سکوی قطار رسیدم! تو دلم می گفتم اگه اینبارم بوی کربلای حسین به مشامم نرسه، از کجا معلوم که آرزو به دل نمونم و از کجا معلوم حضرت عجل مهلتم بده! (البته با شهادت انشاالله) آره والّا؛ تازه می فهمیدم حق با حاجی بود و در این سال ها، ایراد از من و مشامم بوده نه از لطف و کرم ارباب؛ اون شب گذشت و بعد، هر چی به اربعین نزدیک تر می شدیم انگار نسیم جان فضای کربلای حسین شدت بیشتری می گرفت و دِلای بیشتری رو با خودش می بُرد! این بود که منم از خودشون اِذن گرفتم و به خدا توکل کردم و همّتی... تا که چه باشد قسمتم؟!

رضا رضائی -فعال سیاسی و رسانه ای

انتهای پیام/ 

 

-----------------------------------------------------------------------------
تذکر: کاربر محترم؛ انتشار مطالب دیگر رسانه ها از سوی هشدار نیوز لزوما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود. در ضمن شما می توانید اخبار و مطالب وزین خود را که تا کنون در هیچ رسانه‌ای منتشر نشده است از طریق بخش "تماس با ما" برای ما ارسال نمایید تا در صورت دارا بودن مولفه‌های لازم، در بخش ویژه منتشر گردد.



+ 1
مخالفم - 0

منبع: http://www.farsnews.com/13960820000636
بازدید: 128

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کد جدید